یک شب خوب تو آسمون یک ستاره چشمک زنون خندید و گفت : کنارتم تا آخرش تا پای جون .... ستاره ی قشنگی بود آروم و ناز و مهربون .... ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون .... اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون !!! ماهه اومد ستاره رو دزدید و برد نا مهربون .... ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی همزبون ...!!! حالا شبا به یاد اون چشم می دوزم به آسمون
بهانه گیر
این روزها دلم بهانه گیرشده مدام بهانه ی تورامی گرد این بهانه گیری هامرابه یاد بچگی ام می اندازدكه به دنبال مادر گریه میكردم تامراباخودببرد امااومهربان بود ومرابه سینه می فشارد وبرموهایم بوسه می زد!ولی تو....توبااخم تلخ وصدای خشنت اشك رابرگونه هایم می خشكانی ودستت رابروی لبانم میگذاری ومیگویی هیسسس!!! من حتی ازترس نمی توانم باتودرد دل كنم نكنداین روزهابه جای قلب درسینه ات سنگ می تپد؟هییییی نكنداین روزها قراراست كسی جای مرابگیرد؟
به نام آن که اشک را آفرید تا سرزمین داغ جدایی آتش نگیرد
در من هزار حرف نگفته
هزار درد نهفته
هزاران هزار دریا هر لحظه در طپیدن و طغیانند ...
شاید کسی که مرا دیده برای من نمی خندد اما کسی که می خندد حتما مرا نمی بیند
در همه جای این زمین " همنفسم کسی نبود
زمین دیار غربت است " از این دیار خسته ام
از این دیار خسته ام
.....
....
...
..
.
حتی زندگی هم سرشار از گناه است
سایه هایی در هم و بدونه برنامه
کسی که به دستانش ایمان داشت و برای قناری ها هر صبح برکت می ریخت
و زنی که درد را فهمیده بود تا به ایمانش رجوع کند
درد ها یکی دو تا نیستند
تا عمودی ترین شکاف روح نفوز می کنند و فقرات آدم رو می خورند
باید چیز هایی را پذیرف تا آمادگی داشت
مادرم صبح ها مرا بیدار می کند و تنها چهره ی معصوم اوست که هیچ گاه برایم تکراری نیست
تمام لحظه هایم مملو از تکرار و نهایت ها و گریز هایی است که گهگاه هم چاشنی اش
اخم ها لجاجت ها و اشک ها و کمی هم محبت های زور رود گذر است
کاش
در پهناور ترین خصوصیات چهره ی خداوند می شد چیز هایی را دید که کفر نبود
در لجنزار غلط زدن و دراز کشیدن چقدر لذت بخش است
کسی را می شناسم که می گوید
ما گلوله ای هستیم که به سمت خداوند شلیک می شویم
او نیز از خود دفاع می کند
او می گفت
ماند یک سیگار را می مانم
مانند او نرم و نازک و جذاب و گناه کار هستم
می گفت
ما هر چه بیشتر اشک بریزیم بیشتر در لجن خودمان غلط می زنیم
ما برای آسمان واژه واژه می تراشیم و هیچ گاه به فکر این نیستیم که دردش چیست
گناه تمام زندگی یک نوزاد است
از ثانیه ای که جرقه ی زندگی برایش تق می خورد
و با لذتی بی نهاید دنبال فتیله ای که گوگرد وار می سوزد می رود
از زیر دالان های تاریک بالای تخته سنگ های تیز زیر آب های بی نشان و دره هایی بی باز گشت
به علفزار بیا
به علفزار لجوج وحشی
به کفن نعمت بستن بنما
و بگو تا در عمق تنهایی یک قبر
آن قدر بگیردت در اغوش محکم
که بوی تعفن زود رست زیاد آزارت ندهد
ما همه ی مان گناه کاریم
گناه هایی سبک یا گران
***